زندگی عجیبه شاید 5 یا 10 سال دیگه از این پل که رد میشدم یادم بیاد امروز رو که پر از فکر و هیجان و اندوه و تشویش دیدن درهای باز و بسته جلو راهم از روی این پل رد شدم با بغضی اندازه پرتقال در گلو و اشکی که عینک آفتابی خوشبختانه نمیگذاشت بقیه ببینن.
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور
دنیا عادل نیست زندگی عادلانه نیست، هیچ وقت فکرش رو نمیکردم اون دختر زیبا و شاد و باطراوت که 20 سال پیش دیدم (جقدر زود 20 سال گذشت) امروز در بستر بیماری با مرگ دست و پنجه نرم می کنه اونم بعد از 5-6 سال جنگ با سرطان. یک لجظه برمیگردم به اون زمان ... آدم هیچ تصوری از آینده نداره همه چی مثل قصه هاست فقط اتفاق نیفتاده که بدونی و این قصه ها که میشنوی همه واقعیت زندگی یک نفر هستن.
برچسب: نیستن,
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب: ندیده,
نویسنده: مینا کریمیپور
معمولا نمیشینم نوشته های قبلی رو بخونم ولی الان یهو نشستم و مال 4 سال پیش رو یه چندتاییش رو خوندم، حس خوبی داد بهم که نوشتم حتی از بعضی چیزهای روزمره که الان حسشون رو فراموش کردم باید بیشتر بنویسم
برچسب: روزمره,
نویسنده: مینا کریمیپور
برچسب: کارای,
نویسنده: مینا کریمیپور
سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶
سگ همسایه بالایی خیلی بامزه است هر وقت صدای در میاد فکر می کنه صاحبشه شروع می کنه پارس کردن، با اون جثه کووچولوش چه صدایی هم تولید می کنه !
برچسب: فرفری,
نویسنده: مینا کریمیپور